ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2306› เบท 6 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۳۰۶
- تا طفل بود سلطان دایه کندش زندان تا شیر خورد ز ایشان نبود شه میخواره
G2306:6
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره·تا مرد نظر باشی نی مردم نظاره
- 2 ای عاشق الاهو ز استاره بگیر این خو·خورشید چو درتابد فانی شود استاره
- 3 آنها که قوی دستند دست تو چرا بستند·زیرا تو کنون طفلی وین عالم گهواره
- 4 چون در سخنها سفت و الارض مهادا گفت·ای میخ زمین گشته وز شهر دل آواره
- 5 ای بنده شیر تن هستی تو اسیر تن·دندان خرد بنما نعمت خور همواره
- 6 تا طفل بود سلطان دایه کندش زندان·تا شیر خورد ز ایشان نبود شه میخواره
- 7 از سنگ سبو ترسد اما چو شود چشمه·هر لحظه سبو آید تازان به سوی خاره
- 8 گوید که اگر زین پس او بشکندم شادم·جان داد مرا آبش یک باره و صد باره
- 9 گر در ره او مردم هم زنده بدو گردم·خود پاره دهم او را تا او کندم پاره
ganjoor: sh2306 · public domain