ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 2362 เบท 5 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۳۶۲

  1. و آن دگر را ز امتحان اندر فراق انداخته سر سر عاشقانش در بلا آموخته

G2362:5

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 ای دو چشمت جاودان را نکته‌ها آموخته·جان‌ها را شیوه‌های جان فزا آموخته
  2. 2 هر چه در عالم دری بسته‌ست مفتاحش توی·عشق شاگرد تو است و درگشا آموخته
  3. 3 از برای صوفیان صاف بزم آراسته·وانگهانی صوفیان را الصلا آموخته
  4. 4 وز میان صوفیان آن صوفی محبوب را·سر معشوقی مطلق در خلاء آموخته
  5. 5 و آن دگر را ز امتحان اندر فراق انداخته·سر سر عاشقانش در بلا آموخته
  6. 6 عشق را نیمی نیاز و نیم دیگر بی‌نیاز·این اجابت یافته و آن خود دعا آموخته
  7. 7 پیش آب لطف او بین آتشی زانو زده·همچو افلاطون حکمت صد دوا آموخته
  8. 8 با دعا و با اجابت نقب کرده نیم شب·سوی عیاران رند و صد دغا آموخته
  9. 9 پرجفایانی که ایشان با همه کافردلی·مر وفا را گوش مالیده وفا آموخته
  10. 10 زخم و آتش‌های پنهانی است اندر چشمشان·کاهنان را همچو آیینه صفا آموخته
  11. 11 جمله ایشان بندگان شمس تبریزی شده·در تجلی‌های او نور لقا آموخته

ganjoor: sh2362 · public domain