ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2499› เบท 10 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۴۹۹
- در آتش بایدت بودن همه تن همچو خورشیدی اگر خواهی که عالم را ضیا و نور افزایی
G2499:10
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی·که او صفهای شیران را بدراند به تنهایی
- 2 کمان را چون بجنباند بلرزد آسمان را دل·فروافتد ز بیم او مه و زهره ز بالایی
- 3 به پیش خلق نامش عشق و پیش من بلای جان·بلا و محنتی شیرین که جز با وی نیاسایی
- 4 چو او رخسار بنماید نماند کفر و تاریکی·چو جعد خویش بگشاید نه دین ماند نه ترسایی
- 5 مرا غیرت همیگوید خموش ار جانت میباید·ز جان خویش بیزارم اگر دارد شکیبایی
- 6 ندارد چاره دیوانه به جز زنجیر خاییدن·حلالستت حلالستت اگر زنجیر میخایی
- 7 بگو اسرار ای مجنون ز هشیاران چه میترسی·قبا بشکاف ای گردون قیامت را چه میپایی
- 8 وگر پرواز عشق تو در این عالم نمیگنجد·به سوی قاف قربت پر که سیمرغی و عنقایی
- 9 اگر خواهی که حق گویم به من ده ساغر مردی·وگر خواهی که ره بینم درآ ای چشم و بینایی
- 10 در آتش بایدت بودن همه تن همچو خورشیدی·اگر خواهی که عالم را ضیا و نور افزایی
- 11 گدازان بایدت بودن چو قرص ماه اگر خواهی·که از خورشید خورشیدان تو را باشد پذیرایی
- 12 اگر دلگیر شد خانه نه پاگیر است برجه رو·وگر نازک دلی منشین بر گیجان سودایی
- 13 گهی سودای فاسد بین زمانی فاسد سودا·گهی گم شو از این هر دو اگر همخرقه مایی
- 14 به ترک ترک اولیتر سیه رویان هندو را·که ترکان راست جانبازی و هندو راست لالایی
- 15 منم باری بحمدالله غلام ترک همچون مه·که مه رویان گردونی از او دارند زیبایی
- 16 دهان عشق میخندد که نامش ترک گفتم من·خود این او میدمد در ما که ما ناییم و او نایی
- 17 چه نالد نای بیچاره جز آنک دردمد نایی·ببین نیهای اشکسته به گورستان چو میآیی
- 18 بمانده از دم نایی نه جان مانده نه گویایی·زبان حالشان گوید که رفت از ما من و مایی
- 19 هلا بس کن هلا بس کن منه هیزم بر این آتش·که میترسم که این آتش بگیرد راه بالایی
ganjoor: sh2499 · public domain