ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 2511 เบท 10 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۵۱۱

  1. ندانی خویش را از وی شوی هم شیء و هم لاشی نماند کو نماند کی نماند رنگ و سیمایی

G2511:10

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی·چرا بیگانه‌ای از ما چو تو در اصل از مایی
  2. 2 تو طوطی زاده‌ای جانم مکن ناز و مرنجانم·ز اصل آورده‌ای دانم تو قانون شکرخایی
  3. 3 بیا در خانه خویش آ مترس از عکس خود پیش آ·بهل طبع کژاندیشی که او یاوه‌ست و هرجایی
  4. 4 بیا ای شاه یغمایی مرو هر جا که ما رایی·اگر بر دیگران تلخی به نزد ما چو حلوایی
  5. 5 نباشد عیب در نوری کز او غافل بود کوری·نباشد عیب حلوا را به طعن شخص صفرایی
  6. 6 برآر از خاک جانی را ببین جان آسمانی را·کز آن گردان شده‌ست ای جان مه و این چرخ خضرایی
  7. 7 قدم بر نردبانی نه دو چشم اندر عیانی نه·بدن را در زیانی نه که تا جان را بیفزایی
  8. 8 درختی بین بسی بابر نه خشکش بینی و نی تر·به سایه آن درخت اندر بخسپی و بیاسایی
  9. 9 یکی چشمه عجب بینی که نزدیکش چو بنشینی·شوی همرنگ او در حین به لطف و ذوق و زیبایی
  10. 10 ندانی خویش را از وی شوی هم شیء و هم لاشی·نماند کو نماند کی نماند رنگ و سیمایی
  11. 11 چو با چشمه درآمیزی نماید شمس تبریزی·درون آب همچون مه ز بهر عالم آرایی

ganjoor: sh2511 · public domain