ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2544› เบท 9 ← ก่อนหน้า
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۵۴۴
- چو او آب است و تو جویی چرا خود را نمیجویی چو او مشک است و تو بویی چرا خود را نیفشانی
G2544:9
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی·بسی اشتر بجست از هر سوی کرد بیابانی
- 2 چو اشتر را ندید از غم بخفت اندر کنار ره·دلش از حسرت اشتر میان صد پریشانی
- 3 در آخر چون درآمد شب بجست از خواب و دل پرغم·برآمد گوی مه تابان ز روی چرخ چوگانی
- 4 به نور مه بدید اشتر میان راه استاده·ز شادی آمدش گریه به سان ابر نیسانی
- 5 رخ اندر ماه روشن کرد و گفتا چون دهم شرحت·که هم خوبی و نیکویی و هم زیبا و تابانی
- 6 خداوندا در این منزل برافروز از کرم نوری·که تا گم کرده خود را بیابد عقل انسانی
- 7 شب قدر است در جانب چرا قدرش نمیدانی·تو را میشورد او هر دم چرا او را نشورانی
- 8 تو را دیوانه کردهست او قرار جانت بردهست او·غم جان تو خوردهست او چرا در جانش ننشانی
- 9 چو او آب است و تو جویی چرا خود را نمیجویی·چو او مشک است و تو بویی چرا خود را نیفشانی
ganjoor: sh2544 · public domain