ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2558› เบท 7 ← ก่อนหน้า
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۵۵۸
- وگر چو آفتابی هم روی بر طارم چارم چو سایه در رکاب تو همیآیم به پنهانی
G2558:7
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی·تو خود از خانه آخر ز حال بنده می دانی
- 2 به حق اشک گرم من به حق روی زرد من·به پیوندی که با تستم ورای طور انسانی
- 3 اگر عالم بود خندان مرا بیتو بود زندان·بس است آخر بکن رحمی بر این محروم زندانی
- 4 اگر با جمله خویشانم چو تو دوری پریشانم·مبادا ای خدا کس را بدین غایت پریشانی
- 5 بر آن پای گریزانت چه بربندم که نگریزی·به جان بیوفا مانی چو یار ما گریزانی
- 6 ور از نه چرخ برتازی بسوزی هفت دریا را·بدرم چرخ و دریا را به عشق و صبر و پیشانی
- 7 وگر چو آفتابی هم روی بر طارم چارم·چو سایه در رکاب تو همیآیم به پنهانی
ganjoor: sh2558 · public domain