ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2617› เบท 7 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۶۱۷
- جان گفت که ای فردم سوگند بدین دردم سوگند بدان زلفی عاشق کش سودایی
G2617:7
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 عیسی چو توی جانا ای دولت ترسایی·لاهوت ازل را از ناسوت تو بنمایی
- 2 ایمان ز سر زلفت زنار عجب بندد·کز کافر زلف خود یک پیچ تو بگشایی
- 3 ای از پس صد پرده درتافته رخسارت·تا عالم خاکی را از عشق برآرایی
- 4 جان دوش ز سرمستی با عشق تو عهدی کرد·جان بود در آن بیعت با عشق به تنهایی
- 5 سَر عشق به گوشش برد سِر گفت به گوش جان·کس عهد کند با خود نی تو همگی مایی
- 6 چندانک تو میکوشی جز چشم نمیپوشی·تا چند گریزی تو از خویش و نیاسایی
- 7 جان گفت که ای فردم سوگند بدین دردم·سوگند بدان زلفی عاشق کش سودایی
- 8 کان عهد که من کردم بیجان و بدن کردم·نی ما و نه من کردم ای مفرد یکتایی
- 9 مست آنچ کند در مِی از مِی بود آن در وی·در آب نماید او لیک اوست ز بالایی
- 10 تبریز ز شمس الدین آخر قدحی زو هین·آن ساقی ترسا را یک نکته نفرمایی
ganjoor: sh2617 · public domain