ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 2675 เบท 7 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۶۷۵

  1. در این کو روسبی باره منم من کشیده چادر هر خوش لقایی

G2675:7

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 بیاموز از پیمبر کیمیایی·که هر چت حق دهد می‌ده رضایی
  2. 2 همان لحظه در جنت گشاید·چو تو راضی شوی در ابتلایی
  3. 3 رسول غم اگر آید بر تو·کنارش گیر همچون آشنایی
  4. 4 جفایی کز بر معشوق آید·نثارش کن به شادی مرحبایی
  5. 5 که تا آن غم برون آید ز چادر·شکرباری لطیفی دلربایی
  6. 6 به گوشه چادر غم دست درزن·که بس خوب است و کرده‌ست او دغایی
  7. 7 در این کو روسبی باره منم من·کشیده چادر هر خوش لقایی
  8. 8 همه پوشیده چادرهای مکروه·که پنداری که هست او اژدهایی
  9. 9 من جان سیر اژدرها پرستم·تو گر سیری ز جان بشنو صلایی
  10. 10 نبیند غم مرا الا که خندان·نخوانم درد را الا دوایی
  11. 11 مبارکتر ز غم چیزی نباشد·که پاداشش ندارد منتهایی
  12. 12 به نامردی نخواهی یافت چیزی·خمش کردم که تا نجهد خطایی

ganjoor: sh2675 · public domain