ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 2686 เบท 4 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۶۸۶

  1. بیا ای دست اندر آب کرده کلوخ خشک خواهی تا برآری

G2686:4

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 اگر یار مرا از من برآری·من او گشتم بگو با او چه داری
  2. 2 میان ما چو تو مویی نبینی·تو مانی در میان شرمساری
  3. 3 ببین عیب ار چه عاشق گشت رسوا·نباشد عار گر بحری است عاری
  4. 4 بیا ای دست اندر آب کرده·کلوخ خشک خواهی تا برآری
  5. 5 تو خواهی همچو ابر بازگونه·که باران از زمین بر چرخ باری
  6. 6 چو ناخن نیز نگذارد تو را عشق·روا باشد که آن سر را بخاری
  7. 7 قراری یابی آنگه بر لب عشق·چو ساکن گشته‌ای در بی‌قراری
  8. 8 مکن یاد کسی ای جان شیرین·که نشناسد خزان را از بهاری
  9. 9 نداند عطسه را زان لاغ دیگر·نداند شیر از روبه عیاری
  10. 10 بگفتم ای ونک غوطی بخوردم·در آن موج لطیف شهریاری
  11. 11 شدم از کار من از شمس تبریز·بیا در کار گر تو مرد کاری

ganjoor: sh2686 · public domain