ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 2777 เบท 8 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۷۷۷

  1. چند گویم قبله کامشب هر یکی را قبله‌ای است قبله‌ها گردد یکی گر تو شب افروزی کنی

G2777:8

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی·چاره او یابد که تُش بیچارگی روزی کنی
  2. 2 عشق جامه می‌دراند عقل بخیه می‌زند·هر دو را زهره بدرّد چون تو دلدوزی کنی
  3. 3 خوش بسوزم همچو عود و نیست گردم همچو دود·خوشتر از سوزش چه باشد چون تو دلسوزی کنی
  4. 4 گه لباس قهر درپوشی و راه دل زنی·گه بگردانی لباس آیی قلاووزی کنی
  5. 5 خوش بچر ای گاو عنبربخش نفس مطمئن·در چنین ساحل حلال است ار تو خوش پوزی کنی
  6. 6 طوطیی که طمع اسب و مرکب تازی کنی·ماهیی که میل شعر و جامه توزی کنی
  7. 7 شیر مستی و شکارت آهوان شیرمست·با پنیر گنده فانی کجا یوزی کنی
  8. 8 چند گویم قبله کامشب هر یکی را قبله‌ای است·قبله‌ها گردد یکی گر تو شب افروزی کنی
  9. 9 گر ز لعل شمس تبریزی بیابی مایه‌ای·کمترین پایه فراز چرخ پیروزی کنی

ganjoor: sh2777 · public domain