ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2843› เบท 12 ← ก่อนหน้า
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۸۴۳
- خمش ار چه داد داری طرب و گشاد داری به چنین گشاد گویی که روان بایزیدی
G2843:12
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی·به خدا به هیچ خانه تو چنین چراغ دیدی
- 2 نه ز بادها بمیرد نه ز نم کمی پذیرد·نه ز روزگار گیرد کهنی و یا قدیدی
- 3 هله آسمان عالی ز تو خوش همه حوالی·سفری دراز کردی به مسافران رسیدی
- 4 تو بگو وگر نگویی به خدا که من بگویم·که چرا ستارگان را سوی کهکشان کشیدی
- 5 سخنی ز نسر طایر طلبیدم از ضمایر·که عجب در آن چمنها که ملک بود پریدی
- 6 بزد آه سرد و گفتا که بر آن در است قفلی·که به جز عنایت شه نکند برو کلیدی
- 7 چو فغان او شنیدم سوی عشق بنگریدم·که چو نیستت سر او دل او چرا خلیدی
- 8 به جواب گفت عشقم که مکن تو باور او را·که درونه گنج دارد تو چه مکر او خریدی
- 9 چو شنیدم این بگفتم تو عجبتری و یا او·که هزار جوحی این جا نکند به جز مریدی
- 10 هله عشق عاشقان را و مسافران جان را·خوش و نوش و شادمان کن که هزار روز عیدی
- 11 تو چو یوسف جمالی که ز ناز لاابالی·به درآمدی و حالی کف عاشقان گزیدی
- 12 خمش ار چه داد داری طرب و گشاد داری·به چنین گشاد گویی که روان بایزیدی
ganjoor: sh2843 · public domain