ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 2882 เบท 4 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۸۸۲

  1. ساقیا عقل کجا ماند یا شرم و ادب زان می لعل چو بر مردم شرمنده زنی

G2882:4

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی·بر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنی
  2. 2 ژنده پوشیدی و جامه ملکی برکندی·پاره پاره دل ما را تو بر آن ژنده زنی
  3. 3 هر کی بندی است از این آب و از این گل برهد·گر تو یک بند از آن طره بر این بنده زنی
  4. 4 ساقیا عقل کجا ماند یا شرم و ادب·زان می لعل چو بر مردم شرمنده زنی
  5. 5 ماه فربه شود آن سان که نگنجد در چرخ·گر تو تابی ز رخت بر مه تابنده زنی
  6. 6 ماه می‌گوید با زهره که گر مست شوی·ز آنچ من مست شدم ضرب پراکنده زنی
  7. 7 ماه تا ماهی از این ساقی جان سرمستند·نقد بستان تو چرا لاف ز آینده زنی
  8. 8 خیز کامروز همایون و خوش و فرخنده‌ست·خاصه که چشم بر آن چهره فرخنده زنی
  9. 9 سر باز از کله و پاش از این کنده غمی است·برهد پاش اگر تیشه بر این کنده زنی
  10. 10 هله ای باز کله بازده و پر بگشا·وقت آن شد که بر آن دولت پاینده زنی
  11. 11 همچو منصور تو بر دار کن این ناطقه را·چو زنان چند بر این پنبه و پاغنده زنی

ganjoor: sh2882 · public domain