ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 2915 เบท 3 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۹۱۵

  1. برفروز آتش زنه در دست توست یوسفت با توست اگر خود در چهی

G2915:3

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی·وز همه یاران تو زوتر برجهی
  2. 2 هست سرتیزی شعار شیر نر·هست دم داری در این ره روبهی
  3. 3 برفروز آتش زنه در دست توست·یوسفت با توست اگر خود در چهی
  4. 4 گر غروب آمد به گور اندرشدی·باز طالع شو ز مشرق چون مهی
  5. 5 گرم شد آن یخ ز جنبش بس گداخت·پس بجنب ای قد تو سرو سهی
  6. 6 برجهان تو اسب را ترکانه زود·که به گوش توست خوب خرگهی
  7. 7 سارعوا فرمود پس مردانه رو·گفت شاهنشاه جان نبود تهی
  8. 8 همچو زهره ناله کن هر صبحگاه·وآنگه از خورشید بین شاهنشهی
  9. 9 بدر هر شب در روش لاغرتر است·بعد کاهش یافت آن مه فربهی
  10. 10 وقت دوری شاه پروردت به لطف·تا چه‌ها بخشد چو باشی درگهی
  11. 11 بس کن آخر توبه کردی از مقال·در خموشی‌هاست دخل آگهی

ganjoor: sh2915 · public domain