ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 2941 เบท 6 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۹۴۱

  1. در راه رهروان را رنج و طلب نبودی خوف فنا نبودی اندر جهان فانی

G2941:6

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 ای گوهر خدایی آیینه معانی·هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی
  2. 2 عرش از خدای پرسد کاین تاب کیست بر من·فرمایدش ز غیرت کاین تاب را ندانی
  3. 3 از غیرت الهی در عرش حیرت افتد·زیرا ز غیرت آمد پیغام لن ترانی
  4. 4 زان تاب اگر شعاعی بر آسمان رسیدی·از آسمان نمودی صد ماه آسمانی
  5. 5 اندر جمال هر مه لطف ازل نمودی·هر عاشقی بدیدی مقصودهای جانی
  6. 6 در راه رهروان را رنج و طلب نبودی·خوف فنا نبودی اندر جهان فانی
  7. 7 یک بار دردمیدی تا جان گرفت قالب·دردم تو بار دیگر تا جان شود عیانی
  8. 8 از یک شعاع رویت چون لامکان مکان شد·هم برق تو رساند او را به لامکانی
  9. 9 انگشتری لعلت بر نقد عرضه فرما·تا نعره‌ها برآید از لعل‌های کانی
  10. 10 یک جام مان بدادی تا رخت‌ها گرو شد·جامی دگر از آن می هم چاره کن تو دانی
  11. 11 جانی رسید ما را از شمس حق تبریز·کان جان همی‌نماید در غیب دلستانی

ganjoor: sh2941 · public domain