ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2943› เบท 7 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۹۴۳
- غم چون تو را فشارد تا از خودت برآرد پس بر تو نور بارد از چرخ آبگونی
G2943:7
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 گرمی مجوی الا از سوزش درونی·زیرا نگشت روشن دل ز آتش برونی
- 2 بیمار رنج باید تا شاه غیب آید·در سینه درگشاید گوید ز لطف چونی
- 3 آن نافههای آهو و آن زلف یار خوش خو·آن را تو در کمی جو کان نیست در فزونی
- 4 تا آدمی نمیرد جان ملک نگیرد·جز کشته کی پذیرد عشق نگار خونی
- 5 عشقش بگفته با تو یا ما رویم یا تو·ساکن مباش تا تو در جنبش و سکونی
- 6 بر دل چو زخم راند دل سر جان بداند·آنگه نه عیب ماند در نفس و نی حرونی
- 7 غم چون تو را فشارد تا از خودت برآرد·پس بر تو نور بارد از چرخ آبگونی
- 8 در عین درد بنشین هر لحظه دوست میبین·آخر چرا تو مسکین اندر پی فسونی
- 9 تبریز جان فزودی چون شمس حق نمودی·از وی خجسته بودی پیوسته نی کنونی
ganjoor: sh2943 · public domain