ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 3001› เบท 7 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۳۰۰۱
- نه چشم گشتهای تو که بیآگهی ز خویش ما را حجاب دیده و دیدار آگهی
G3001:7
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی·کار او کند که دارد از کار آگهی
- 2 ای نای همچو بلبل نالان آن گلی·گردن مخار کز گل بیخار آگهی
- 3 گفتم به نای همدم یاری مدزد راز·گفتا هلاک توست به یک بار آگهی
- 4 گفتم خلاص من به هلاک من اندر است·آتش بنه بسوز بمگذار آگهی
- 5 گفتا چگونه رهزن این قافله شوم·دانم که هست قافله سالار آگهی
- 6 گفتم چو یار گم شدگان را نمینواخت·از آگهی همیشد بیزار آگهی
- 7 نه چشم گشتهای تو که بیآگهی ز خویش·ما را حجاب دیده و دیدار آگهی
- 8 زان همدم لبی که تو را سر بریدهاند·ای ننگ سر در این ره و ای عار آگهی
- 9 از خود تهی شدی و ز اسرار پر شدی·زیرا ز خودپرست و ز انکار آگهی
- 10 چون میچشی ز لعل لب یار ناله چیست·بگذار تا کند گلهای زار آگهی
- 11 نی نی ز بهر خود تو نمینالی ای کریم·بگری بر آنک دارد ز اغیار آگهی
- 12 گردون اگر بنالد گاو است زیر بار·زین نعل بازگونه غلط کار آگهی
ganjoor: sh3001 · public domain