ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 3048› เบท 9 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۳۰۴۸
- گهی گشاید زانوش بهر رقص جعل که تا مهار به درد کند پریشانی
G3048:9
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 تو آسمان منی من زمین به حیرانی·که دم به دم ز دل من چه چیز رویانی
- 2 زمین خشک لبم من ببار آب کرم·زمین ز آب تو باید گل و گلستانی
- 3 زمین چه داند کاندر دلش چه کاشتهای·ز توست حامله و حمل او تو میدانی
- 4 ز توست حامله هر ذرهای به سر دگر·به درد حامله را مدتی بپیچانی
- 5 چههاست در شکم این جهان پیچاپیچ·کز او بزاید اناالحق و بانگ سبحانی
- 6 گهی بنالد و ناقه بزاید از شکمش·عصا بیفتد و گیرد طریق ثعبانی
- 7 رسول گفت چو اشتر شناس مؤمن را·همیشه مست خدا کش کند شتربانی
- 8 گهیش داغ کند گه نهد علف پیشش·گهیش بندد زانو به بند عقلانی
- 9 گهی گشاید زانوش بهر رقص جعل·که تا مهار به درد کند پریشانی
- 10 چمن نگر که نمیگنجد از طرب در پوست·که نقش چند بدو داد باغ روحانی
- 11 ببین تو قوت تفهیم نفس کلی را·که خاک کودن از او شد مصور جانی
- 12 چو نفس کل همه کلی حجاب و روپوشست·ز آفتاب جلالت که نیستش ثانی
- 13 از آفتاب قدیمی که از غروب بری است·که نور روش نه دلوی بود نه میزانی
- 14 یکان یکان بنماید هر آنچ کاشت خموش·که حاملهست صدفها ز در ربانی
ganjoor: sh3048 · public domain