ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 3139 เบท 5 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۳۱۳۹

  1. همگی پوستم هله تو مرا مغز نغز گیر همه خشک‌اند مغزها چو نبخشی تو روغنی

G3139:5

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 صنما خرگه توم که بسازی و برکنی·قلمی‌ام به دست تو که تراشی و بشکنی
  2. 2 منم آن شقه علم که گهم سرنگون کنی·و گهی بر فراز کوه برآری و برزنی
  3. 3 منم آن ذره هوا که در این نور روزنم·سوی روزن از آن روم که تو بالای روزنی
  4. 4 هله ذره مگو مرا چو جهان گیر خود مرا·دو جهان بی‌تو آفتاب کجا یافت روشنی
  5. 5 همگی پوستم هله تو مرا مغز نغز گیر·همه خشک‌اند مغزها چو نبخشی تو روغنی
  6. 6 اگرم شاه و بی‌توام چه دروغست ما و من·و گرم خاک و با توام چه لطیفست آن منی
  7. 7 به تو نالم تو گوییم که تو را دور کرده‌ام·که ببینم در این هوا که تو ذره چه می‌کنی
  8. 8 به یکی ذره آفتاب چرا مشورت کند·تو بکش هم تو زنده کن بکن ای دوست گردنی
  9. 9 تو چه می داده‌ای به دل که چپ و راست می‌فتد·و گهی نی چپ و نه راست و نه ترس و نه ایمنی

ganjoor: sh3139 · public domain