ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 3146› เบท 5 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۳۱۴۶
- چشم سر داد و چشم سر ایزد چشم جای دگر چرا داری؟!
G3146:5
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 ای دلزار محنت و بلا داری·بر خدا اعتمادها داری
- 2 اینچنین حضرتی و تو نومید؟·مکن ای دل، اگر خدا داری
- 3 رخت اندیشه میکشی هرجا·بنگر آخر، جز او کرا داری؟
- 4 لطفهایی که کرد چندین گاه·یاد آور اگر وفاداری
- 5 چشم سر داد و چشم سر ایزد·چشم جای دگر چرا داری؟!
- 6 عمر ضایع مکن، که عمر گذشت·زرگری کن، که کیمیا داری
- 7 هر سحر مر ترا ندا آید·سو ما آ، که داغ ما داری
- 8 پیش ازین تن تو جان پاک بدی·چند خود را ازان جدا داری؟!
- 9 جان پاکی، میان خاک سیاه·من نگویم، تو خود روا داری؟!
- 10 خویشتن را تو از قبا بشناس·که ازین آب و گل قبا داری
- 11 میروی هر شب از قبا بیرون·که جز این دست، دست و پا داری
- 12 بس بود، این قدر بدان گفتم·که درین کوچه آشنا داری
ganjoor: sh3146 · public domain