ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 315› เบท 3 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۳۱۵
- گشت شب دیر و خلق افتادند چون ستاره میانه مهتاب
G315:3
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 چشمها وا نمیشود از خواب·چشم بگشا و جمع را دریاب
- 2 بنگر آخر که بیقرار شدست·چشم در چشم خانه چون سیماب
- 3 گشت شب دیر و خلق افتادند·چون ستاره میانه مهتاب
- 4 هم سیاهی و هم سپیدی چشم·از می خواب هر دو گشت خراب
- 5 جمله اندیشهها چو برگ بریخت·گرد بنشست بر همه اسباب
- 6 عقل شد گوشهای و میگوید·عقل اگر آن تست هین دریاب
- 7 بنگی شب نگر که چون دادست·جمله خلق را از این بنگاب
- 8 چشم در عین و غین افتادست·کار بگذشت از سؤال و جواب
- 9 آن سواران تیزاندیشه·همه ماندند چون خران به خلاب
ganjoor: sh315 · public domain