ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 3191› เบท 4 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۳۱۹۱
- علت اولی نمودی خویش را با فلسفی چه زیان دارد ترا؟! تو یاربی و یاربی
G3191:4
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 کالی تَیشی آینو سوْای اَفَندی چَلَبی·نیمشب بر بام مایی، تا کرا میطلبی
- 2 گه سیهپوش و عصایی، که منم کالویروس·گه عمامه و نیزه در کف که غریبم عربی
- 3 چون عرب گردی، بگویی «فاعلاتن فاعلات·اَبصِرُوالدنْیا جَمیعاً فی قمیصِی تَخْتَبی
- 4 علت اولی نمودی خویش را با فلسفی·چه زیان دارد ترا؟! تو یاربی و یاربی
- 5 گر چنینی، گر چنانی، جان مایی جان جان·هر زبان خواهی بفرما، خسروا، شیرین لبی
- 6 اِرتمی اغاپِسُودی کایِکا پَرا تَرا·نور حقّی یا تو حقّی، یا فرشته یا نبی
- 7 با نه اینی و نه آنی، صورت عشقی و بس·با کدامین لشکری و در کدامین موکبی؟
- 8 چون غم دل میخورم، یا رحم بر دل میبرم·کای دل مسکین، چرا اندر چنین تاب و تبی؟!
- 9 دل همی گوید « برو من از کجا، تو از کجا!·من دلم تو قالبی رو، رو، همی کن قالبی
- 10 پوستها را رنگها و مغزها را ذوقها·پوستها با مغزها خود کی کند هم مذهبی؟! »
- 11 کالی میراسَس نَزیتَن بَوستن کالاستن·شب شما را روز گشت و نیست شبها را شبی
- 12 من خمش کردم، فسونم، بیزبان تعلیم ده·ای ز تو لرزان و ترسان مشرقی و مغربی
- 13 شمس تبریزی، برآ چون آفتاب از شرق جان·تا گشایند از میان زنّارِ کفر و معجبی
ganjoor: sh3191 · public domain