ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 353› เบท 5 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۳۵۳
- عجایب بین که شیشه ناشکسته هزاران دست و پا خستهست هیهات
G353:5
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 زهی می کاندر آن دستست هیهات·که عقل کل بدو مستست هیهات
- 2 بر آن بالا برد دل را که آن جا·سر نیزه زحل پستست هیهات
- 3 هر آن کو گشت بیخویش اندر این بزم·ز خویش و اقربا رستهست هیهات
- 4 چو عنقا برپرد بر ذروه قاف·که پیشش که کمربستهست هیهات
- 5 عجایب بین که شیشه ناشکسته·هزاران دست و پا خستهست هیهات
- 6 مرا گویی که صبر آهستهتر ران·چه جای صبر و آهستهست هیهات
- 7 بده آن پیر را جامی و بنشان·که این جا پیر بایستهست هیهات
- 8 خصوصا جان پیریها که عقلست·که خوش مغزست و شایستهست هیهات
- 9 از آن باغ و ریاض بینهایت·همه عالم چو گلدستهست هیهات
- 10 چو گلدستهست پوسیده شود زود·به دشتی رو کز او رستهست هیهات
- 11 میی درکش به نام دلربایی·که بس زیبا و برجستهست هیهات
- 12 ز بس خونها که او دارد به گردن·خرد را طوق بسکستهست هیهات
- 13 شکنهایی که دارد طره او·بهای مشک بشکستهست هیهات
- 14 خمش کردم خموشانه به من ده·که دل را گفت پیوستهست هیهات
ganjoor: sh353 · public domain