ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 400 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · G400 · 19 บทกลอน

غزل شمارهٔ ۴۰۰

เปิดเบทใดก็ได้เพื่อดูหน้าเฉพาะ — ความหมาย คำอธิบาย ศัพท์ยาก.

  1. G400:1 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلستوین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست
  2. G400:2 از هوا و شهوت ای جان آب و گل می صد شودمشکل این ترک هوا و کاشف هر مشکلست
  3. G400:3 وین تعلل بهر ترکش دافع صد علتستچون بشد علت ز تو پس نقل منزل منزلست
  4. G400:4 لیک شرطی کن تو با خود تا که شرطی نشکنیور نه علت باقی و درمانت محو و زایلست
  5. G400:5 چونک طبعت خو کند با شرط تندش بعد از آنصد هزاران حاصل جان از درونت حاصلست
  6. G400:6 پس تو را آیینه گردد این دل آهن چنانکهر دمی رویی نماید روی آن کو کاهلست
  7. G400:7 پس تو را مطرب شود در عیش و هم ساقی شودآن امانت چونک شد محمول جان را حاملست
  8. G400:8 فارغ آیی بعد از آن از شغل و هم از فارغیشهره گردد از تو آن گنجی که آن بس خاملست
  9. G400:9 گرچه حلواها خوری شیرین نگردد جان توذوق آن برقی بود تا در دهان آکلست
  10. G400:10 این طبیعت کور و کر گر نیست پس چون آزمودکاین حجاب و حائل‌ست آن سوی آن چون مایلست
  11. G400:11 لیک طبع از اصل رنج و غصه‌ها بررسته‌ستدر پی رنج و بلاها عاشق بی‌طایلست
  12. G400:12 در تواضع‌های طبعت سر نخوت را نگرو اندر آن کبرش تواضع‌های بی‌حد شاکلست
  13. G400:13 هر حدیث طبع را تو پرورش‌هایی بدششرح و تأویلی بکن وادانک این بی‌حائلست
  14. G400:14 هر یکی بیتی جمال بیت دیگر دانک هستبا مؤید این طریقت ره روان را شاغلست
  15. G400:15 ور تو را خوف مطالب باشد از اشهادهااز خدا می‌خواه شیرینی اجل کان آجلست
  16. G400:16 هر طرف رنجی دگرگون فرض کن آن گه بروجز به سوی بی‌سوی‌ها کان دگر بی‌حاصلست
  17. G400:17 تو وثاق مار آیی از پی ماری دگرغصه ماران ببینی زانک این چون سلسله‌ست
  18. G400:18 تا نگویی مار را از خویش عذری زهرناکوان گهت او متهم دارد که این هم باطلست
  19. G400:19 از حدیث شمس دین آن فخر تبریز صفاآن مزاجش گرم باید کاین نه کار پلپلست

ganjoor: sh400 · public domain