ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 449› เบท 8 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۴۴۹
- هر دل که او نخفت شبی در هوای تو چون روز روشنست و هوا زو منورست
G449:8
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 جانا جمال روح بسی خوب و بافرست·لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست
- 2 ای آنک سالها صفت روح میکنی·بنمای یک صفت که به ذاتش برابرست
- 3 در دیده میفزاید نور از خیال او·با این همه به پیش وصالش مکدرست
- 4 ماندم دهان باز ز تعظیم آن جمال·هر لحظه بر زبان و دل الله اکبرست
- 5 دل یافت دیدهای که مقیم هوای توست·آوه که آن هوا چه دل و دیده پرورست
- 6 از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزن·کانها به او نماند او چیز دیگرست
- 7 چاکرنوازیست که کردست عشق تو·ور نی کجا دلی که بدان عشق درخورست
- 8 هر دل که او نخفت شبی در هوای تو·چون روز روشنست و هوا زو منورست
- 9 هر کس که بیمراد شد او چون مرید توست·بی صورت مراد مرادش میسرست
- 10 هر دوزخی که سوخت و در این عشق اوفتاد·در کوثر اوفتاد که عشق تو کوثرست
- 11 پایم نمیرسد به زمین از امید وصل·هر چند از فراق توام دست بر سرست
- 12 غمگین مشو دلا تو از این ظلم دشمنان·اندیشه کن در این که دلارام داورست
- 13 از روی زعفران من ار شاد شد عدو·نی روی زعفران من از ورد احمرست
- 14 چون برترست خوبی معشوقم از صفت·دردم چه فربهست و مدیحم چه لاغرست
- 15 آری چو قاعدهست که رنجور زار را·هر چند رنج بیش بود ناله کمترست
- 16 همچون قمر بتافت ز تبریز شمس دین·نی خود قمر چه باشد کان روی اقمرست
ganjoor: sh449 · public domain