ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 475› เบท 10 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۴۷۵
- کسی که چهره دل دید اوست اهل خرد کسی که قامت جان یافت اوست کاهل صلاست
G475:10
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست·بدانک مست تجلی به ماه راه نماست
- 2 میان روز شتر بر سر مناره رود·هر آنک گوید کو کو بدانک نابیناست
- 3 بگرد عاشق اگر صد هزار خام بود·مرا دو چشم ببندی بگویمت که کجاست
- 4 بیا به پیش من آ تا به گوش تو گویم·که از دهان و لب من پری رخی گویاست
- 5 کسی که عاشق روی پری من باشد·نزاده است ز آدم نه مادرش حواست
- 6 عجب مدار از آن کس که ماه ما را دید·چو آفتاب در آتش چو چرخ بیسر و پاست
- 7 سر بریده نگر در میان خون غلطان·دمی قرار ندارد مگر سر یحیاست
- 8 او آفتاب و چو ماهست آن سر بیتن·که روز و شب متقلب در این نشیب و علاست
- 9 بر این بساط خرد را اگر خرد بودی·بیامدی و بگفتی که این چه کارافزاست
- 10 کسی که چهره دل دید اوست اهل خرد·کسی که قامت جان یافت اوست کاهل صلاست
- 11 در این چمن نظری کن به زعفران رویان·که روی زرد و دل درد داغ آن سیماست
- 12 خموش باش مگو راز اگر خرد داری·ز ما خرد مطلب تا پری ما با ماست
- 13 که برد مفخر تبریز شمس تبریزی·خرد ز حلقه مغزم که سخت حلقه رباست
ganjoor: sh475 · public domain