ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 476 เบท 8 ← ก่อนหน้า

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۴۷۶

  1. قفا بداد و سفر کرد شمس تبریزی بگو مرا تو که خورشید را چه رو و قفاست

G476:8

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست·که بندهٔ قد و ابروی تست هر کژ و راست
  2. 2 فتد به پای تو دولت نهد به پیش تو سر·که آدمی و پری در ره تو بی‌سر و پاست
  3. 3 پریر جان من از عشق سوی گلشن رفت·تو را ندید به گلشن دمی نشست و نخاست
  4. 4 برون دوید ز گلشن چو آب سجده کنان·که جویبار سعادت که اصل جاست کجاست
  5. 5 چو اهل دل ز دلم قصه تو بشنیدند·ز جمله نعره برآمد که مست دلبر ماست
  6. 6 پس آدمی و پری جمع گشت بر من و گفت·بده ز شرق نشان‌ها که این دمت چو صباست
  7. 7 جفات نیز شکروار چاشنی دارد·زهی جفا که در او صد هزار گنج وفاست
  8. 8 قفا بداد و سفر کرد شمس تبریزی·بگو مرا تو که خورشید را چه رو و قفاست

ganjoor: sh476 · public domain