ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 508 เบท 10 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۵۰۸

  1. ساقی باقی چو به جان باده داد عمر ابد یافت و بزستن گرفت

G508:10

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 شیر خدا بند گسستن گرفت·ساقی جان شیشه شکستن گرفت
  2. 2 دزد دلم گشت گرفتار یار·دزد مرا دست ببستن گرفت
  3. 3 دوش چه شب بود که در نیم شب·برق ز رخسار تو جستن گرفت
  4. 4 عشق تو آورد شراب و کباب·عقل به یک گوشه نشستن گرفت
  5. 5 ساغر می قهقهه آغاز کرد·خابیه خونابه گرستن گرفت
  6. 6 در دل خم باده چو انداخت تیر·بال و پر غصه گسستن گرفت
  7. 7 پیر خرد دید که سرده توی·دست ز مستان تو شستن گرفت
  8. 8 طفل دلم را به کرم شیر ده·چون سر پستان تو جستن گرفت
  9. 9 جان من از شیر تو شد شیرگیر·وز سگی نفس برستن گرفت
  10. 10 ساقی باقی چو به جان باده داد·عمر ابد یافت و بزستن گرفت
  11. 11 بیش مگو راز که دلبر به خشم·جانب من کژ نگرستن گرفت

ganjoor: sh508 · public domain