ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 530 เบท 7 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۵۳۰

  1. هان ای پسر هان ای پسر خود را ببین در من نگر زیرا ز بوی زعفران گوینده خندان می‌رسد

G530:7

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می‌رسد·سلطان سلطانان ما از سوی میدان می‌رسد
  2. 2 امروز توبه بشکنم پرهیز را برهم زنم·کان یوسف خوبان من از شهر کنعان می‌رسد
  3. 3 مست و خرامان می‌روم پوشیده چون جان می‌روم·پرسان و جویان می‌روم آن سو که سلطان می‌رسد
  4. 4 اقبال آبادان شده دستار دل ویران شده·افتان شده خیزان شده کز بزم مستان می‌رسد
  5. 5 فرمان ما کن ای پسر با ما وفا کن ای پسر·نسیه رها کن ای پسر کامروز فرمان می‌رسد
  6. 6 پرنور شو چون آسمان سرسبزه شو چون بوستان·شو آشنا چون ماهیان کان بحر عمان می‌رسد
  7. 7 هان ای پسر هان ای پسر خود را ببین در من نگر·زیرا ز بوی زعفران گوینده خندان می‌رسد
  8. 8 بازآمدی کف می‌زنی تا خانه‌ها ویران کنی·زیرا که در ویرانه‌ها خورشید رخشان می‌رسد
  9. 9 ای خانه را گشته گرو تو سایه پروردی برو·کز آفتاب آن سنگ را لعل بدخشان می‌رسد
  10. 10 گه خونی و خون خواره‌ای گه خستگان را چاره‌ای·خاصه که این بیچاره را کز سوی ایشان می‌رسد
  11. 11 امروز مستان را بجو غیبم ببین عیبم مگو·زیرا ز مستی‌های او حرفم پریشان می‌رسد

ganjoor: sh530 · public domain