ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 538› เบท 4 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۵۳۸
- گاهی قلم کاغذ شود کاغذ گهی بیخود شود جان خصم نیک و بد شود هر لحظهای خنجر زند
G538:4
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 گر آتش دل برزند بر مؤمن و کافر زند·صورت همه پران شود گر مرغ معنی پر زند
- 2 عالم همه ویران شود جان غرقه طوفان شود·آن گوهری کو آب شد آن آب بر گوهر زند
- 3 پیدا شود سر نهان ویران شود نقش جهان·موجی برآید ناگهان بر گنبد اخضر زند
- 4 گاهی قلم کاغذ شود کاغذ گهی بیخود شود·جان خصم نیک و بد شود هر لحظهای خنجر زند
- 5 هر جان که اللهی شود در لامکان پیدا شود·ماری بود ماهی شود از خاک بر کوثر زند
- 6 از جا سوی بیجا شود در لامکان پیدا شود·هر سو که افتد بعد از این بر مشک و بر عنبر زند
- 7 در فقر درویشی کند بر اختران پیشی کند·خاک درش خاقان بود حلقه درش سنجر زند
- 8 از آفتاب مشتعل هر دم ندا آید به دل·تو شمع این سر را بهل تا باز شمعت سر زند
- 9 تو خدمت جانان کنی سر را چرا پنهان کنی·زر هر دمی خوشتر شود از زخم کان زرگر زند
- 10 دل بیخود از باده ازل میگفت خوش خوش این غزل·گر می فروگیرد دمش این دم از این خوشتر زند
ganjoor: sh538 · public domain