ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 545› เบท 4 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۵۴۵
- ای غم تو راحت جان چیستت این جمله فغان تا بزنم بانگ و فغان خود حشری مینشود
G545:4
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 بی تو به سر می نشود با دگری مینشود·هر چه کنم عشق بیان بیجگری مینشود
- 2 اشک دوان هر سحری از دلم آرد خبری·هیچ کسی را ز دلم خود خبری مینشود
- 3 یک سر مو از غم تو نیست که اندر تن من·آب حیاتی ندهد یا گهری مینشود
- 4 ای غم تو راحت جان چیستت این جمله فغان·تا بزنم بانگ و فغان خود حشری مینشود
- 5 میل تو سوی حشرست پیشه تو شور و شرست·بی ره و رای تو شها رهگذری مینشود
- 6 چیست حشر از خود خود رفتن جانها به سفر·مرغ چو در بیضه خود بال و پری مینشود
- 7 بیست چو خورشید اگر تابد اندر شب من·تا تو قدم درننهی خود سحری مینشود
- 8 دانه دل کاشتهای زیر چنین آب و گلی·تا به بهارت نرسد او شجری مینشود
- 9 در غزلم جبر و قدر هست از این دو بگذر·زانک از این بحث به جز شور و شری مینشود
ganjoor: sh545 · public domain