ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 614 เบท 7 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۶۱۴

  1. من ترک سفر کردم با یار شدم ساکن وز مرگ شدم ایمن کان عمر دراز آمد

G614:7

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 آن بنده آواره بازآمد و بازآمد·چون شمع به پیش تو در سوز و گداز آمد
  2. 2 چون عبهر و قند ای جان در روش بخند ای جان·در را بمبند ای جان زیرا به نیاز آمد
  3. 3 ور زانک ببندی در بر حکم تو بنهد سر·بر بنده نیاز آمد شه را همه ناز آمد
  4. 4 هر شمع گدازیده شد روشنی دیده·کان را که گداز آمد او محرم راز آمد
  5. 5 زهراب ز دست وی گر فرق کنم از می·پس در ره جان جانم والله به مجاز آمد
  6. 6 آب حیوانش را حیوان ز کجا نوشد·کی بیند رویش را چشمی که فرازآمد
  7. 7 من ترک سفر کردم با یار شدم ساکن·وز مرگ شدم ایمن کان عمر دراز آمد
  8. 8 ای دل چو در این جویی پس آب چه می‌جویی·تا چند صلا گویی هنگام نماز آمد

ganjoor: sh614 · public domain