ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 639› เบท 8 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۶۳۹
- رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید امروز در این لشکر جرار برآمد
G639:8
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد·امسال در این خرقه زنگار برآمد
- 2 آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی·آنست که امسال عرب وار برآمد
- 3 آن یار همانست اگر جامه دگر شد·آن جامه به در کرد و دگربار برآمد
- 4 آن باده همانست اگر شیشه بدل شد·بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
- 5 ای قوم گمان برده که آن مشعلهها مرد·آن مشعله زین روزن اسرار برآمد
- 6 این نیست تناسخ سخن وحدت محضست·کز جوشش آن قلزم زخار برآمد
- 7 یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیست·کآدم ز تک صلصل فخار برآمد
- 8 رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید·امروز در این لشکر جرار برآمد
- 9 گر شمس فروشد به غروب او نه فنا شد·از برج دگر آن مه انوار برآمد
- 10 گفتار رها کن بنگر آینه عین·کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد
- 11 شمس الحق تبریز رسیدست مگویید·کز چرخ صفا آن مه اسرار برآمد
ganjoor: sh639 · public domain