ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 641› เบท 5 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۶۴۱
- ما بنده آن شب که به لشکرگه وصلش در غارت شکر همه ما را حشر افتاد
G641:5
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد·کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد
- 2 چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن·تا قصه خوبان که بنامند برافتاد
- 3 بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید·بس باده کز آن نادره در چشم و سر افتاد
- 4 مه با سپر و تیغ شبی حمله او دید·بفکند سپر را سبک و بر سپر افتاد
- 5 ما بنده آن شب که به لشکرگه وصلش·در غارت شکر همه ما را حشر افتاد
- 6 خونی بک هجران به هزیمت علم انداخت·بر لشکر هجران دل ما را ظفر افتاد
- 7 گفتند ز شمس الحق تبریز چه دیدیت·گفتیم کز آن نور به ما این نظر افتاد
ganjoor: sh641 · public domain