ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 717 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · G717 · 9 บทกลอน

غزل شمارهٔ ۷۱۷

เปิดเบทใดก็ได้เพื่อดูหน้าเฉพาะ — ความหมาย คำอธิบาย ศัพท์ยาก.

  1. G717:1 آن کس که به بندگیت آیدبا او تو چنین کنی نشاید
  2. G717:2 ای روی تو خوب و خوی تو خوشچون تو گهری فلک نزاید
  3. G717:3 روی تو و خوی تو لطیفستسر دل تو لطیف باید
  4. G717:4 آن شخص که مردنیست فرداامروز چرا جفا نماید
  5. G717:5 چیزی که به خود نمی‌پسنددآن بر دگری چه آزماید
  6. G717:6 از خشم مخای هیچ کس راتا خشم خدا تو را نخاید
  7. G717:7 برخیز ز قصد خون خلقانتا بر سر تو فرونیاید
  8. G717:8 آن گاه قضا ز تو بگرددکان وسوسه در دلت نیاید
  9. G717:9 ای گفته که مردم این چه مردیستکابلیس تو را چنین بگاید

ganjoor: sh717 · public domain