ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 740 เบท 8 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۷۴۰

  1. باز هم در چنگ حق تاریست بس پنهان و خوش کو به ناگه وصف آن دو نرگس جادو کند

G740:8

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند·بوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کند
  2. 2 کافر و مؤمن گر از خوی خوشش واقف شوند·خوی را خود واکند در حین و خو با او کند
  3. 3 آفتابی ناگهان از روی او تابان شود·پردها را بردرد وین کار را یک سو کند
  4. 4 چنگ تن‌ها را به دست روح‌ها زان داد حق·تا بیان سر حق لایزالی او کند
  5. 5 تارهای خشم و عشق و حقد و حاجت می‌زند·تا ز هر یک بانگ دیگر در حوادث رو کند
  6. 6 شاد با چنگ تنی کز دست جان حق بستدش·بر کنار خود نهاد و ساز آن را هو کند
  7. 7 اوستاد چنگ‌ها آن چنگ باشد در جهان·وای آن چنگی که با آن چنگ حق پهلو کند
  8. 8 باز هم در چنگ حق تاریست بس پنهان و خوش·کو به ناگه وصف آن دو نرگس جادو کند
  9. 9 نرگسان مست شمس الدین تبریزی که هست·چشم آهو تا شکار شیر آن آهو کند

ganjoor: sh740 · public domain