ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 77› เบท 8 ← ก่อนหน้า
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۷۷
- خورشید حقایقها شمس الحق تبریز است دل روی زمین بوسد آن جان سمایی را
G77:8
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 آب حیوان باید مر روح فزایی را·ماهی همه جان باید دریای خدایی را
- 2 ویرانهی آب و گل چون مسکن بوم آمد·این عرصه کجا شاید پروازِ همایی را ؟
- 3 صد چشم شود حیران در تابش این دولت·تو گوش مکش این سو هر کورِ عصایی را
- 4 گر نقدِ درستی تو، چون مست و قراضهستی ؟·آخر تو چه پنداری این گنج عطایی را ؟
- 5 دلتنگ همیدانند کان جای که انصافست·صد دل به فدا باید آن جان بقایی را
- 6 دل نیست کم از آهن آهن نه که میداند·آن سنگ که پیدا شد پولادربایی را
- 7 عقل از پی عشق آمد در عالم خاک ار نی·عقلی بنمی باید بیعهد و وفایی را
- 8 خورشید حقایقها شمس الحق تبریز است·دل روی زمین بوسد آن جان سمایی را
ganjoor: sh77 · public domain