ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 840 เบท 2 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۸۴۰

  1. منکر مباش بنگر اندر عصای موسی یک لحظه آن عصا بد یک لحظه اژدها شد

G840:2

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد·یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد
  2. 2 منکر مباش بنگر اندر عصای موسی·یک لحظه آن عصا بد یک لحظه اژدها شد
  3. 3 چون اژدهاست قالب لب را نهاده بر لب·کو خورد عالمی را وانگه همان عصا شد
  4. 4 یک گوهری چو بیضه جوشید و گشت دریا·کف کرد و کف زمین شد وز دود او سما شد
  5. 5 الحق نهان سپاهی پوشیده پادشاهی·هر لحظه حمله آرد وانگه به اصل واشد
  6. 6 گرچه ز ما نهان شد در عالمی روان شد·تا نیستش نخوانی گر از نظر جدا شد
  7. 7 هر حالتی چو تیرست اندر کمان قالب·رو در نشانه جویش گر از کمان رها شد
  8. 8 گرچه صدف ز ساحل قطره ربود و گم شد·در بحر جوید او را غواص کاشنا شد
  9. 9 از میل مرد و زن خون جوشید وان منی شد·وانگه از آن دو قطره یک خیمه در هوا شد
  10. 10 وانگه ز عالم جان آمد سپاه انسان·عقلش وزیر گشت و دل رفت پادشا شد
  11. 11 تا بعد چند گاهی دل یاد شهر جان کرد·واگشت جمله لشکر در عالم بقا شد
  12. 12 گویی چگونه باشد آمدشد معانی·اینک به وقت خفتن بنگر گره گشا شد

ganjoor: sh840 · public domain