ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 870› เบท 3 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۸۷۰
- جامی بخر به جانی ور زانک مفلسی بفروش خویش را که خریدار میرسد
G870:3
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 چشمم همیپرد مگر آن یار میرسد·دل میجهد نشانه که دلدار میرسد
- 2 این هدهد از سپاه سلیمان همیپرد·وین بلبل از نواحی گلزار میرسد
- 3 جامی بخر به جانی ور زانک مفلسی·بفروش خویش را که خریدار میرسد
- 4 آن گوش انتظار خبر نوش میکند·وان چشم اشکبار به دیدار میرسد
- 5 آن دل که پاره پاره شد و پارههاش خون·آن پاره پاره رفته به یک بار میرسد
- 6 قد چو چنگ را که دلش تار تار شد·نک زخمه نشاط به هر تار میرسد
- 7 آن خارخار باغ و تقاضاش رد نشد·گلهای خوش عذار سوی خار میرسد
- 8 آن زینهار گفتن عاشق تهی نبود·اینک سپاه وصل به زنهار میرسد
- 9 نک طوطیان عشق گشادند پر و بال·کز سوی مصر قند به قنطار میرسد
- 10 شهر ایمنست جمله دزدان گریختند·از بیم آنک شحنه قهار میرسد
- 11 چندین هزار جعفر طرار شب گریخت·کآمد خبر که جعفر طیار میرسد
- 12 فاش و صریح گو که صفات بشر گریخت·زیرا صفات خالق جبار میرسد
- 13 ای مفلسان باغ خزان راهتان بزد·سلطان نوبهار به ایثار میرسد
- 14 در خامشیست تابش خورشید بیحجاب·خاموش کاین حجاب ز گفتار میرسد
ganjoor: sh870 · public domain