ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 937› เบท 16 ← ก่อนหน้า
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۹۳۷
- که تا بدیدی دیده که پنج نوبت او هزار ساله از آن سو که گفته شد بزنند
G937:16
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند·از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند
- 2 از آنک عشق نخواهد به جز خرابی کار·از آنک عشق نگیرد ز هیچ آفت پند
- 3 چه جای مال و چه نام نکو و حرمت و بوش·چه خان و مان و سلامت چه اهل و یا فرزند
- 4 که جان عاشق چون تیغ عشق برباید·هزار جان مقدس به شکر آن بنهند
- 5 هوای عشق تو و آن گاه خوف ویرانی·تو کیسه بسته و آن گاه عشق آن لب قند
- 6 سرک فروکش و کنج سلامتی بنشین·ز دست کوته ناید هوای سرو بلند
- 7 برو ز عشق نبردی تو بوی در همه عمر·نه عشق داری عقلیست این به خود خرسند
- 8 چه صبر کردن و دامن ز فتنه بربودن·نشسته تا که چه آید ز چرخ روزی چند
- 9 درآمد آتش عشق و بسوخت هر چه جز اوست·چو جمله سوخته شد شاد شین و خوش میخند
- 10 و خاصه عشق کسی کز الست تا به کنون·نبوده است چنو خود به حرمت پیوند
- 11 اگر تو گویی دیدم ورا برای خدا·گشای دیده دیگر و این دو را بربند
- 12 کز این نظر دو هزاران هزار چون من و تو·به هر دو عالم دایم هلاک و کور شدند
- 13 اگر به دیده من غیر آن جمال آید·بکنده باد مرا هر دو دیدهها به کلند
- 14 بصیرت همه مردان مرد عاجز شد·کجا رسد به جمال و جلال شاه لوند
- 15 دریغ پرده هستی خدای برکندی·چنانک آن در خیبر علی حیدر کند
- 16 که تا بدیدی دیده که پنج نوبت او·هزار ساله از آن سو که گفته شد بزنند
ganjoor: sh937 · public domain