อ่าน› Daftar 3› ภาค 88 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
بخش ۸۸ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی
การกลับมายังเรื่องราวของดุกูคี
- M3:1973 آن دقوقی رحمة الله علیهگفت سافرت مدی فی خافقیه
- M3:1974 سال و مه رفتم سفر از عشق ماهبیخبر از راه حیران در اله
- M3:1975 پا برهنه میروی بر خار و سنگگفت من حیرانم و بی خویش و دنگ
- M3:1976 تو مبین این پایها را بر زمینزانک بر دل میرود عاشق یقین
- M3:1977 از ره و منزل ز کوتاه و درازدل چه داند کوست مست دلنواز
- M3:1978 آن دراز و کوته اوصاف تنسترفتن ارواح دیگر رفتنست
- M3:1979 تو سفر کردی ز نطفه تا بهعقلنه بهگامی بود، نه منزل نه نقل
- M3:1980 سیر جان بی چون بود در دور و دیرجسم ما از جان بیاموزید سیر
- M3:1981 سیر جسمانه رها کرد او کنونمیرود بیچون نهان در شکل چون
- M3:1982 گفت روزی میشدم مشتاقوارتا ببینم در بشر انوار یار
- M3:1983 تا ببینم قلزمی در قطرهایآفتابی درج اندر ذرهای
- M3:1984 چون رسیدم سوی یک ساحل بهگامبود بیگه گشته روز و وقت شام