อ่าน› Daftar 4› ภาค 63 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
بخش ۶۳ - تفسیر اوجس فی نفسه خیفة موسی قلنا لا تخف انک انت الاعلی
การตีความ “มูซากลัวอยู่ในใจของเขา เรากล่าวว่า ‘อย่ากลัวเลย แท้จริงแล้วเจ้าคือผู้ที่สูงส่งกว่า’”
- M4:1667 گفت موسی سحر هم حیرانکنیستچون کنم کین خلق را تمییز نیست
- M4:1668 گفت حق تمییز را پیدا کنمعقل بیتمییز را بینا کنم
- M4:1669 گرچه چون دریا برآوردند کفموسیا تو غالب آیی لا تخف
- M4:1670 بود اندر عهد خود سحر افتخارچون عصا شد مار آنها گشت عار
- M4:1671 هر کسی را دعوی حسن و نمکسنگ مرگ آمد نمکها را محک
- M4:1672 سحر رفت و معجزهٔ موسی گذشتهر دو را از بام بود افتاد طشت
- M4:1673 بانگ طشت سحر جز لعنت چه ماندبانگ طشت دین به جز رفعت چه ماند
- M4:1674 چون محک پنهان شدست از مرد و زندر صف آ ای قلب و اکنون لاف زن
- M4:1675 وقت لافستت محک چون غایبستمیبرندت از عزیزی دست دست
- M4:1676 قلب میگوید ز نخوت هر دممای زر خالص من از تو کی کمم
- M4:1677 زر همیگوید بلی ای خواجهتاشلیک میآید محک آماده باش
- M4:1678 مرگ تن هدیهست بر اصحاب راززر خالص را چه نقصانست گاز
- M4:1679 قلب اگر در خویش آخربین بدیآن سیه که آخر شد او اول شدی
- M4:1680 چون شدی اول سیه اندر لقادور بودی از نفاق و از شقا
- M4:1681 کیمیای فضل را طالب بدیعقل او بر زرق او غالب بدی
- M4:1682 چون شکستهدل شدی از حال خویشجابر اشکستگان دیدی به پیش
- M4:1683 عاقبت را دید و او اشکسته شداز شکستهبند در دم بسته شد
- M4:1684 فضل مسها را سوی اکسیر راندآن زراندود از کرم محروم ماند
- M4:1685 ای زراندوده مکن دعوی ببینکه نماند مشتریت اعمی چنین
- M4:1686 نور محشر چشمشان بینا کندچشم بندی ترا رسوا کند
- M4:1687 بنگر آنها را که آخر دیدهاندحسرت جانها و رشک دیدهاند
- M4:1688 بنگر آنها را که حالی دیدهاندسر فاسد ز اصل سر ببریدهاند
- M4:1689 پیش حالیبین که در جهلست و شکصبح صادق صبح کاذب هر دو یک
- M4:1690 صبح کاذب صد هزاران کاروانداد بر باد هلاکت ای جوان
- M4:1691 نیست نقدی کش غلطانداز نیستوای آن جان کش محک و گاز نیست