อ่าน› Daftar 6› ภาค 85 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

بخش ۸۵ - حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشته‌ای دراز و بر کشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن و پشیمانی او از تعلق با غیر جنس و با جنس خود ناساختن

เรื่องราวของหนูกับกบ และการผูกขาของทั้งสองด้วยเชือกยาว และอีกาได้ฉวยเอาหนูไป ทำให้กบลอยอยู่กลางอากาศ และร้องคร่ำครวญและเสียใจกับการผูกพันกับสิ่งที่ไม่ใช่พวกเดียวกัน และการไม่ยอมรับพวกเดียวกัน

  1. M6:2631 از قضا موشی و چغزی با وفابر لب جو گشته بودند آشنا ❋
  2. M6:2632 هر دو تن مربوط میقاتی شدندهر صباحی گوشه‌ای می‌آمدند ❋
  3. M6:2633 نرد دل با هم‌دگر می‌باختنداز وساوس سینه می‌پرداختند ❋
  4. M6:2634 هر دو را دل از تلاقی متسعهم‌دگر را قصه‌خوان و مستمع ❋
  5. M6:2635 رازگویان با زبان و بی‌زبانالجماعه رحمه را تاویل دان ❋
  6. M6:2636 آن اشر چون جفت آن شاد آمدیپنج ساله قصه‌اش یاد آمدی ❋
  7. M6:2637 جوش نطق از دل نشان دوستیستبستگی نطق از بی‌الفتیست ❋
  8. M6:2638 دل که دلبر دید کی ماند ترشبلبلی گل دید کی ماند خمش ❋
  9. M6:2639 ماهی بریان ز آسیب خضرزنده شد در بحر گشت او مستقر ❋
  10. M6:2640 یار را با یار چون بنشسته شدصد هزاران لوح سر دانسته شد ❋
  11. M6:2641 لوح محفوظ است پیشانی یارراز کونینش نماید آشکار ❋
  12. M6:2642 هادی راهست یار اندر قدوممصطفی زین گفت اصحابی نجوم ❋
  13. M6:2643 نجم اندر ریگ و دریا رهنماستچشم اندر نجم نه کو مقتداست ❋
  14. M6:2644 چشم را با روی او می‌دار جفتگرد منگیزان ز راه بحث و گفت ❋
  15. M6:2645 زانک گردد نجم پنهان زان غبارچشم بهتر از زبان با عثار ❋
  16. M6:2646 تا بگوید او که وحیستش شعارکان نشاند گرد و ننگیزد غبار ❋
  17. M6:2647 چون شد آدم مظهر وحی و ودادناطقهٔ او علم الاسما گشاد ❋
  18. M6:2648 نام هر چیزی چنانک هست آناز صحیفهٔ دل روی گشتش زبان ❋
  19. M6:2649 فاش می‌گفتی زبان از ریتشجمله را خاصیت و ماهیتش ❋
  20. M6:2650 آنچنان نامی که اشیا را سزدنه چنانک حیز را خواند اسد ❋
  21. M6:2651 نوح نهصد سال در راه سویبود هر روزیش تذکیر نوی ❋
  22. M6:2652 لعل او گویا ز یاقوت القلوبنه رساله خوانده نه قوت القلوب ❋
  23. M6:2653 وعظ را ناموخته هیچ از شروحبلک ینبوع کشوف و شرح روح ❋
  24. M6:2654 زان میی کان می چو نوشیده شودآب نطق از گنگ جوشیده شود ❋
  25. M6:2655 طفل نوزاده شود حبر فصیححکمت بالغ بخواند چون مسیح ❋
  26. M6:2656 از کهی که یافت زان می خوش‌لبیصد غزل آموخت داود نبی ❋
  27. M6:2657 جمله مرغان ترک کرده چیک چیکهم‌زبان و یار داود ملیک
  28. M6:2658 چه عجب که مرغ گردد مست اوهم شنود آهن ندای دست او ❋
  29. M6:2659 صرصری بر عاد قتالی شدهمر سلیمان را چو حمالی شده ❋
  30. M6:2660 صرصری می‌برد بر سر تخت شاههر صباح و هر مسا یک ماهه راه ❋
  31. M6:2661 هم شده حمال و هم جاسوس اوگفت غایب را کنان محسوس او ❋
  32. M6:2662 باد دم که گفت غایب یافتیسوی گوش آن ملک بشتافتی ❋
  33. M6:2663 که فلانی این چنین گفت این زمانای سلیمان مه صاحب‌قران ❋