Magbasa Daftar 6 Ang Nakita ni Khwarazmshah (nawa'y kaawaan siya ng Diyos) sa Kanyang Prusisyon ng Isang Hindi Pangkaraniwang Kabayo, at ang Pagkabihag ng Puso ng Hari sa Kagandahan at Kasanayan ng Kabayo, at ang Pagpapababa ni Imad-ul-Mulk ng Interes ng Hari sa Kabayo, at ang Pagpili ng Hari sa Kanya sa Ibang Pagtingin, tulad ng sinabi ng Matalinong Tao (nawa'y kaawaan siya ng Diyos) sa Kanyang Ilahi-nameh: 'Kapag ang dila ng inggit ay nagiging mangangalakal, makakakita ka ng isang Yusuf mula sa isang piraso ng tela.' Dahil sa pagiging inggit ng mga kapatid na broker ni Yusuf, napakaraming kagandahan ang naitago sa puso ng mga mamimili at nagsimulang lumitaw na pangit, kaya't 'sila ay kabilang sa mga tumalikod dito.' Taludtod 3377

M6:3377 — گر برد این اسپ را از دست من / من یقین دانم نخواهم زیستن

گر برد این اسپ را از دست منمن یقین دانم نخواهم زیستن
✦ I-render ang beyt na ito sa Filipino

M6:3377

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — mula sa kanyang mga naka-record na panayam sa Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر او این اسب را از دست من بگیرد، من به یقین می‌دانم که دیگر نخواهم زیست. معنا: این بیت از زبان مردی است که وابستگی‌اش به اسبی خاص به حدی است که از دست دادنش را با مرگ خود برابر می‌داند و اعلام می‌کند که بدون آن اسب، زندگی برایش بی‌معناست.

شرح

این بیت، از عمق حکایت عمادالملک در دفتر ششم مثنوی، فریاد دل مردی است که هستی خود را گره‌خورده به وجود اسبی می‌بیند. مولانا اینجا یک وضعیت روان‌شناختی عمیق و شاید جهانی را به تصویر می‌کشد: شدتِ وابستگی انسان به یک شیء یا پدیدهٔ خاص تا بدانجا که حیات خویش را بدون آن بی‌معنا می‌یابد. این تنها یک «دوست‌داشتن» ساده نیست؛ «من یقین دانم نخواهم زیستن» یک حکم قطعی است، یک جبر درونی است که از شدت دلبستگی برمی‌خیزد. او نه تنها می‌ترسد که بمیرد، بلکه «یقین» دارد که نخواهد زیست. این همان «محو» شدن در چیزی است که مولانا در جای دیگر می‌فرماید: «محو می‌باید نه نحو اینجا بدان». گویی وجود او در وجود این اسب محو شده و از آن استقلال وجودی ندارد و به نوعی، «بی‌صورتی» ذاتی خود را به این «صورت» مادی گرو گذاشته است.

نکات کلیدی

  • شدت وابستگی انسان به امور دنیوی می‌تواند به حدی برسد که آن را عین هستی خود پندارد.
  • این بیت نمایانگر حالتی از «یقین» درونی است، اما نه یقینی از جنس معرفت الهی، بلکه یقینی از جنس جبرِ تعلق.
  • مرد در این حکایت، از جنس کسانی است که «جانش رهن» یک شیء مادی شده و از دست دادنش را پایان حیات می‌داند.
  • این شدت دلبستگی به دنیا در مقابل آموزه‌های مولانا دربارهٔ سبک‌روحی و رهایی از تعلقات قرار می‌گیرد.
  • این بیت، آینه‌ای برای تأمل در کیفیت وابستگی‌های خود ماست؛ آیا چیزی هست که فقدانش، زندگی ما را بی‌معنا کند؟

Sources: d6-s75 · 01:18:58 d6-s75 · 01:20:29

به زبانِ تو — Iyong wika · AI

Talakayan — Magtanong tungkol sa beyt na ito — sasagutin mula sa Masnavi, bawat taludtod ay tutukuyin

Ang iyong usapan ay mananatili sa device na ito maliban kung ibabahagi mo.

Mga itinanong ng mambabasa

Wala pang naibabahaging tanong — ang sa iyo ay maaaring maging una.