Divan-e Shams› Ghazal 2074› Beyt 4 ← nakaraan · susunod →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۰۷۴
- چو آدمی به غم آماج تیر را ماند ندارد او جز مستی و بیخودی جوشن
G2074:4
Iyong wika
Wala pang salin sa iyong wika — ginagawa ito para sa buong ghazal nang sabay-sabay:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Paliwanag sa beyt na ito
Hindi pa naisusulat — isang masusing pagbasa sa beyt na ito sa loob ng ghazal nito:
Ang buong ghazal ↗
- 1 مکن مکن که روا نیست بیگنه کشتن·مرو مرو که چراغی و دیده روشن
- 2 چو برگشادی از لطف خویشتن سر خم·دماغ ما ز خمار تو است آبستن
- 3 مبند آن سر خم را چو کیسه مدخل·که خانه گردد تاری به بستن روزن
- 4 چو آدمی به غم آماج تیر را ماند·ندارد او جز مستی و بیخودی جوشن
- 5 دو دست عشق مثال دو دست داوود است·که همچو موم همیگردد از کفش آهن
- 6 حدیث عشق هم از عشقباز باید جست·که او چو آینه هم ناطق است و هم الکن
- 7 دلا دو دست برآور سبک به گردن عشق·اگر چه دارد او خون خلق در گردن
- 8 ز خونبها بنترسد که گنجها دارد·که مرده زنده شود زان و وارهد ز کفن
- 9 گرفت خواب گریبان تو بپر سوی غیب·بگه ز غیب بیایی کشان کشان دامن
- 10 که تا تمام غزل را بگویمت فردا·که گل پگاه بچینند مردم از گلشن
ganjoor: sh2074 · public domain