Divan-e Shams› Ghazal 508› Beyt 9 ← nakaraan · susunod →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۵۰۸
- جان من از شیر تو شد شیرگیر وز سگی نفس برستن گرفت
G508:9
Iyong wika
Wala pang salin sa iyong wika — ginagawa ito para sa buong ghazal nang sabay-sabay:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Paliwanag sa beyt na ito
Hindi pa naisusulat — isang masusing pagbasa sa beyt na ito sa loob ng ghazal nito:
Ang buong ghazal ↗
- 1 شیر خدا بند گسستن گرفت·ساقی جان شیشه شکستن گرفت
- 2 دزد دلم گشت گرفتار یار·دزد مرا دست ببستن گرفت
- 3 دوش چه شب بود که در نیم شب·برق ز رخسار تو جستن گرفت
- 4 عشق تو آورد شراب و کباب·عقل به یک گوشه نشستن گرفت
- 5 ساغر می قهقهه آغاز کرد·خابیه خونابه گرستن گرفت
- 6 در دل خم باده چو انداخت تیر·بال و پر غصه گسستن گرفت
- 7 پیر خرد دید که سرده توی·دست ز مستان تو شستن گرفت
- 8 طفل دلم را به کرم شیر ده·چون سر پستان تو جستن گرفت
- 9 جان من از شیر تو شد شیرگیر·وز سگی نفس برستن گرفت
- 10 ساقی باقی چو به جان باده داد·عمر ابد یافت و بزستن گرفت
- 11 بیش مگو راز که دلبر به خشم·جانب من کژ نگرستن گرفت
ganjoor: sh508 · public domain