Magbasa Daftar 1 Seksyon 141 ← nakaraan · susunod →

بخش ۱۴۱ - کبودی زدن قزوینی بر شانه‌گاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن

Ang paglalagay ng isang Qazvini ng asul na marka sa kanyang balikat sa anyo ng isang leon at ang kanyang pagsisisi dahil sa tibo ng karayom.

  1. M1:2989 این حکایت بشنو از صاحب بیاندر طریق و عادت قزوینیان
  2. M1:2990 بر تن و دست و کَتَف‌ها بی‌گزنداز سر سوزن کبودیها زنند
  3. M1:2991 سوی دلاکی بشد قزوینییکه کبودم زن بکن شیرینیی
  4. M1:2992 گفت چه صورت زنم ای پهلوانگفت برزن صورت شیر ژیان
  5. M1:2993 طالعم شیرست نقش شیر زنجهد کن رنگ کبودی سیر زن
  6. M1:2994 گفت بر چه موضعت صورت زنمگفت بر شانه گهم زن آن رقم
  7. M1:2995 چونک او سوزن فرو بردن گرفتدرد آن در شانه‌گه مسکن گرفت
  8. M1:2996 پهلوان در ناله آمد کای سنیمر مرا کشتی چه صورت می‌زنی
  9. M1:2997 گفت آخر شیر فرمودی مراگفت از چه عضو کردی ابتدا
  10. M1:2998 گفت از دمگاه آغازیده‌امگفت دم بگذار ای دو دیده‌ام
  11. M1:2999 از دُم و دُمگاه شیرم دَم گرفتدُمگه او دَمگهم محکم گرفت
  12. M1:3000 شیر بی‌دُم باش گو ای شیرسازکه دلم سستی گرفت از زخم گاز
  13. M1:3001 جانب دیگر گرفت آن شخص زخمبی‌محابا و مواسایی و رحم
  14. M1:3002 بانگ کرد او کین چه اندامست ازوگفت این گوشست ای مرد نکو
  15. M1:3003 گفت تا گوشش نباشد ای حکیمگوش را بگذار و کوته کن گلیم
  16. M1:3004 جانب دیگر خلش آغاز کردباز قزوینی فغان را ساز کرد
  17. M1:3005 کین سوم جانب چه اندامست نیزگفت اینست اِشکمِ شیر ای عزیز
  18. M1:3006 گفت تا اشکم نباشد شیر راگشت افزون درد کم زن زخمها
  19. M1:3007 خیره شد دلاک و پس حیران بماندتا بدیر انگشت در دندان بماند
  20. M1:3008 بر زمین زد سوزن از خشم اوستادگفت در عالم کسی را این فتاد؟
  21. M1:3009 شیر بی‌دُم و سَر و اِشکم کی دیداین‌چنین شیری خدا خود نافرید
  22. M1:3010 ای برادر صبر کن بر درد نیشتا رهی از نیش نفس گبر خویش
  23. M1:3011 کان گروهی که رهیدند از وجودچرخ و مهر و ماهشان آرد سجود
  24. M1:3012 هر که مُرد اندر تن او نفس گبرمر ورا فرمان برد خورشید و ابر
  25. M1:3013 چون دلش آموخت شمع افروختنآفتاب او را نیارد سوختن
  26. M1:3014 گفت حق در آفتاب منتجمذکر تزاور کذی عن کهفهم
  27. M1:3015 خار جمله لطف چون گل می‌شودپیش جزوی کو سوی کل می‌رود
  28. M1:3016 چیست تعظیم خدا افراشتنخویشتن را خوار و خاکی داشتن
  29. M1:3017 چیست توحید خدا آموختنخویشتن را پیش واحد سوختن
  30. M1:3018 گر همی‌خواهی که بفروزی چو روزهستی همچون شب خود را بسوز
  31. M1:3019 هستیت در هستِ آن هستی‌نوازهمچو مس در کیمیا اندر گداز
  32. M1:3020 در من و ما سخت کردستی دو دستهست این جمله خرابی از دو هست