Magbasa Daftar 4 Seksyon 50 ← nakaraan · susunod →

بخش ۵۰ - آموختن پیشه گورکنی قابیل از زاغ پیش از آنک در عالم علم گورکنی و گور بود

Ang pagkatuto ni Cain sa trabaho ng paghuhukay ng libingan mula sa uwak bago pa man magkaroon ng kaalaman sa paghuhukay ng libingan at mga libingan sa mundo.

  1. M4:1299 کندن گوری که کمتر پیشه بودکی ز فکر و حیله و اندیشه بود
  2. M4:1300 گر بدی این فهم مر قابیل راکی نهادی بر سر او هابیل را
  3. M4:1301 که کجا غایب کنم این کشته رااین به خون و خاک در آغشته را
  4. M4:1302 دید زاغی زاغ مرده در دهانبر گرفته تیز می‌آمد چنان
  5. M4:1303 از هوا زیر آمد و شد او به فناز پی تعلیم او را گورکن
  6. M4:1304 پس به چنگال از زمین انگیخت گردزود زاغ مرده را در گور کرد
  7. M4:1305 دفن کردش پس بپوشیدش به خاکزاغ از الهام حق بد علم‌ناک
  8. M4:1306 گفت قابیل آه شه بر عقل منکه بود زاغی ز من افزون به فن
  9. M4:1307 عقل کل را گفت مازاغ البصرعقل جزوی می‌کند هر سو نظر
  10. M4:1308 عقل مازاغ است نور خاصگانعقل زاغ استاد گور مردگان
  11. M4:1309 جان که او دنبالهٔ زاغان پردزاغ او را سوی گورستان برد
  12. M4:1310 هین مدو اندر پی نفس چو زاغکو به گورستان برد نه سوی باغ
  13. M4:1311 گر روی رو در پی عنقای دلسوی قاف و مسجد اقصای دل
  14. M4:1312 نوگیاهی هر دم ز سودای تومی‌دمد در مسجد اقصای تو
  15. M4:1313 تو سلیمان‌وار داد او بدهپی بر از وی پای رد بر وی منه
  16. M4:1314 زانک حال این زمین با ثباتباز گوید با تو انواع نبات
  17. M4:1315 در زمین گر نیشکر ور خود نیستترجمان هر زمین نبت ویست
  18. M4:1316 پس زمین دل که نبتش فکر بودفکرها اسرار دل را وا نمود
  19. M4:1317 گر سخن‌کش یابم اندر انجمنصد هزاران گل برویم چون چمن
  20. M4:1318 ور سخن‌کش یابم آن دم زن به مزدمی‌گریزد نکته‌ها از دل چو دزد
  21. M4:1319 جنبش هر کس به سوی جاذبستجذب صدق نه چو جذب کاذبست
  22. M4:1320 می‌روی گه گمره و گه در رشدرشته پیدا نه و آنکت می‌کشد
  23. M4:1321 اشتر کوری مهار تو رهینتو کشش می‌بین مهارت را مبین
  24. M4:1322 گر شدی محسوس جذاب و مهارپس نماندی این جهان دارالغرار
  25. M4:1323 گبر دیدی کو پی سگ می‌رودسخرهٔ دیو ستنبه می‌شود
  26. M4:1324 در پی او کی شدی مانند حیزپی خود را واکشیدی گبر نیز
  27. M4:1325 گاو گر واقف ز قصابان بدیکی پی ایشان بدان دکان شدی
  28. M4:1326 یا بخوردی از کف ایشان سبوسیا بدادی شیرشان از چاپلوس
  29. M4:1327 ور بخوردی کی علف هضمش شدیگر ز مقصود علف واقف بدی
  30. M4:1328 پس ستون این جهان خود غفلتستچیست دولت کین دوادو با لتست
  31. M4:1329 اولش دو دو به آخر لت بخورجز درین ویرانه نبود مرگ خر
  32. M4:1330 تو به جد کاری که بگرفتی به دستعیبش این دم بر تو پوشیده شدست
  33. M4:1331 زان همی تانی بدادن تن به کارکه بپوشید از تو عیبش کردگار
  34. M4:1332 همچنین هر فکر که گرمی در آنعیب آن فکرت شدست از تو نهان
  35. M4:1333 بر تو گر پیدا شدی زو عیب و شینزو رمیدی جانت بعد المشرقین
  36. M4:1334 حال که آخر زو پشیمان می‌شویگر بود این حال اول کی دوی
  37. M4:1335 پس بپوشید اول آن بر جان ماتا کنیم آن کار بر وفق قضا
  38. M4:1336 چون قضا آورد حکم خود پدیدچشم وا شد تا پشیمانی رسید
  39. M4:1337 این پشیمانی قضای دیگرستاین پشیمانی بهل حق را پرست
  40. M4:1338 ور کنی عادت پشیمان خور شویزین پشیمانی پشیمان‌تر شوی
  41. M4:1339 نیم عمرت در پریشانی رودنیم دیگر در پشیمانی رود
  42. M4:1340 ترک این فکر و پریشانی بگوحال و یار و کار نیکوتر بجو
  43. M4:1341 ور نداری کار نیکوتر به دستپس پشیمانیت بر فوت چه است
  44. M4:1342 گر همی دانی ره نیکو پرستور ندانی چون بدانی کین بد است
  45. M4:1343 بد ندانی تا ندانی نیک راضد را از ضد توان دید ای فتی
  46. M4:1344 چون ز ترک فکر این عاجز شدیاز گناه آنگاه هم عاجز بدی
  47. M4:1345 چون بدی عاجز پشیمانی ز چیستعاجزی را باز جو کز جذب کیست
  48. M4:1346 عاجزی بی‌قادری اندر جهانکس ندیدست و نباشد این بدان
  49. M4:1347 همچنین هر آرزو که می‌بریتو ز عیب آن حجابی اندری
  50. M4:1348 ور نمودی علت آن آرزوخود رمیدی جان تو زان جست و جو
  51. M4:1349 گر نمودی عیب آن کار او تراکس نبردی کش کشان آن سو ترا
  52. M4:1350 وان دگر کار کز آن هستی نفورزان بود که عیبش آمد در ظهور
  53. M4:1351 ای خدای رازدان خوش‌سخنعیب کار بد ز ما پنهان مکن
  54. M4:1352 عیب کار نیک را منما به ماتا نگردیم از روش سرد و هبا
  55. M4:1353 هم بر آن عادت سلیمان سنیرفت در مسجد میان روشنی
  56. M4:1354 قاعدهٔ هر روز را می‌جست شاهکه ببیند مسجد اندر نو گیاه
  57. M4:1355 دل ببیند سر بدان چشم صفیآن حشایش که شد از عامه خفی