Magbasa› Daftar 6› Seksyon 38 ← nakaraan · susunod →
بخش ۳۸ - داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه میساخت و ساخته نمیشد و پذیرا نمیآمد
Ang Kuwento ng Isang Matandang Babae na Pinipilit Pagandahin ang Kanyang Pangit na Mukha Gamit ang Mga Pula at Kosmetiko, ngunit Hindi Ito Nagiging Maganda at Hindi Ito Natatanggap.
- M6:1221 بود کمپیری نودساله کلانپر تشنج روی و رنگش زعفران
- M6:1222 چون سر سفره رخ او توی تویلیک در وی بود مانده عشق شوی
- M6:1223 ریخت دندانهاش و مو چون شیر شدقد کمان و هر حسش تغییر شد
- M6:1224 عشق شوی و شهوت و حرصش تمامعشق صید و پارهپاره گشته دام
- M6:1225 مرغ بیهنگام و راه بیرهیآتشی پر در بن دیگ تهی
- M6:1226 عاشق میدان و اسپ و پای نیعاشق زمر و لب و سرنای نی
- M6:1227 حرص در پیری جهودان را مبادای شقیی که خداش این حرص داد
- M6:1228 ریخت دندانهای سگ چون پیر شدترک مردم کرد و سرگینگیر شد
- M6:1229 این سگان شصت ساله را نگرهر دمی دندان سگشان تیزتر
- M6:1230 پیر سگ را ریخت پشم از پوستیناین سگان پیر اطلسپوش بین
- M6:1231 عشقشان و حرصشان در فرج و زردم به دم چون نسل سگ بین بیشتر
- M6:1232 این چنین عمری که مایهٔ دوزخ استمر قصابان غضب را مسلخ است
- M6:1233 چون بگویندش که عمر تو درازمیشود دلخوش دهانش از خنده باز
- M6:1234 این چنین نفرین دعا پندارد اوچشم نگشاید سری بر نارد او
- M6:1235 گر بدیدی یک سر موی از معاداوش گفتی این چنین عمر تو باد