Oku› Defter 1› O Velinin Cariyenin Derdini Anlamak İçin Padişahtan Halvet Talep Etmesi› Beyit 173
M1:173 — شاد باش و فارغ و آمِن که من / آن کنم با تو که باران با چمن
M1:173
شرحِ سروش — kaydedilmiş Mesnevi derslerinden
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: شاد و آسودهخاطر و ایمن باش، که من با تو آن خواهم کرد که باران با چمن میکند. معنا: پزشک به کنیز بیمار که از عشق خود رنج میبرد، وعده میدهد که با او نهایت مهربانی و دلسوزی را خواهد داشت و رنجش را برطرف خواهد کرد، همانطور که باران به چمن زندگی و شادابی میبخشد.
شرح
این بیت در ادامهٔ داستان کنیزک و حکیم الهی میآید، در لحظهای که پزشک با هوشمندی شگرف خود، راز عشق کنیز به زرگر سمرقندی را کشف کرده است. کنیز درگیر رنجی جانکاه از فراق است و این بیت وعدهای است قاطع، تسلیبخش و بنیادین از جانب حکیم برای التیام درد او. این سخن، فراتر از یک قولوقرار عادی، شمایل یک وعدهٔ الهی را به خود میگیرد، چرا که حکیم در اینجا نقش واسطهای از مهر بیانتهای هستی را ایفا میکند.
من میبینم که حکیم در این جمله، خود را در مقامِ پروردگاری مهربان قرار میدهد؛ نه تنها با باران، بلکه با صد پدر مقایسه میکند: «با تو مهربانترم از باران با چمن. هر کاری که بتوانم و از دستم برآد انجام میدم. من غم تو میخورم، تو غم مخور / بر تو من مشفقترم از صد پدر.» این فراتر رفتن از استعارهٔ باران و چمن، تأکیدی است بر عمق بیکران شفقت و تعهدی که او برای رفع رنج کنیز به عهده میگیرد. باران هرچند برای چمن حیاتبخش است، اما بیفکر و اراده است؛ اما اینجا سخن از ارادهای حکیمانه و عشقورز است که غم کنیز را «میخورد» و او را از بار رنج میرهاند. این همان شفقت بیواسطهای است که ما در سلوک عرفانی از پروردگار انتظار داریم.
استعارهٔ «باران با چمن» تصویرگرِ احیا، طراوتبخشی و تغذیهٔ بیدریغ است. چمن خشک و پژمرده، مظهر روح رنجدیده و عشقباختهٔ کنیز است که از جدایی و فراق، شور و نشاط خود را از دست داده است. باران نماد فیض، رحمت، و شفابخشی است که بدون هیچ چشمداشتی، به چمن زندگی دوباره میبخشد. حکیم نیز همین نقش را برای کنیز وعده میدهد: روحی را که از غم و فراق فرسوده شده، با شفقت و تدبیر خود سیراب کند و به آن شادابی و حیات نو ببخشد. این وعده، از یکسو اطمینانبخش است که رنج او پایان میپذیرد و از سوی دیگر نویدبخشِ بازگشت به «اصل خویش» است؛ زیرا مولانا معتقد است هر که دور ماند از اصل خویش، روزگار وصل خویش را باز میجوید.
اهمیت این بیت در بافت کلی مثنوی در این است که مولانا همواره تأکید دارد که این کتاب، «جلاءالاحزان» است؛ یعنی غمزدا و طربآور. حکیم در این داستان، مظهر آن جلاءالاحزان است که نه تنها غم را برطرف میکند، بلکه شادکامی، فراغت و ایمنی را به ارمغان میآورد. این پیام مرکزی مثنوی است: هر چند راه عشق «پرخون» و آکنده از جدایی و رنج است، اما در نهایت به وصال و آرامشی میانجامد که خود حکمت الهی آن را تدبیر کرده است. کشف راز کنیزک و این وعدهٔ حکیمانه، نمونهای عالی از «رازشناسی» است که بنیاد عرفان مولانا را تشکیل میدهد: ابتدا باید راز درد و فراق را دریافت، آنگاه میتوان به شفقت بیکران پاسخ گفت و رهایی یافت.
نکات کلیدی
- شادی، فراغت و ایمنی، میوههای فیض الهی هستند که حتی در اوج رنج نیز میتوان به آنها امید داشت.
- وعدهٔ «من غم تو میخورم، تو غم مخور» نمادی از شفقت بیکران الهی و راهنمای عارف است.
- همانطور که باران به چمن زندگی میبخشد، فیض الهی و تدبیر حکیمانه، روح فرسوده را احیا میکند.
- کشف «راز» و بیان آن به راهنمای دانا، گام نخست در مسیر رهایی از رنج است.
- مولانا میآموزد که غمها نیز میتوانند به واسطهٔ شفقت و حکمت، به طرب و آرامش بدل شوند.
Sources: d1-s20 · 00:40:51 d1-s20 · 00:41:09 d1-s20 · 00:42:01 d1-s20 · 00:42:15
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: Be joyful, carefree, and secure, for I shall do with you / What the rain does with the meadow. Meaning: The physician assures the ailing maid, suffering from her secret love, that he will treat her with the utmost kindness and care, just as rain nurtures a meadow, promising to alleviate her pain and restore her vitality.
Explanation
This verse appears in the continuing narrative of the maid and the divine physician, at the precise moment when the physician, with his profound acumen, has uncovered the secret of the maid's love for the goldsmith of Samarkand. The maid is consumed by an agonizing grief of separation, and this verse is a firm, comforting, and foundational promise from the physician to alleviate her pain. This utterance transcends an ordinary pledge, assuming the aura of a divine promise, for the physician here acts as an intermediary of existence's boundless grace.
I contend that in this statement, the physician positions himself as a benevolent Lord, not only comparing himself to rain but also to a hundred fathers: “I shall be kinder to you than rain to the meadow. I shall do all within my power. I shall bear your sorrow, do not sorrow. I am more compassionate towards you than a hundred fathers.” This transcendence of the rain-and-meadow metaphor underscores the boundless depth of compassion and commitment he undertakes to relieve the maid's suffering. While rain is life-giving to the meadow, it is without thought or will; here, we speak of a wise and loving will that “eats” the maid's sorrow, freeing her from its burden. This is precisely the unmediated compassion we expect from the Lord in mystical quest.
The metaphor of “rain with the meadow” illustrates selfless revitalization, refreshment, and nourishment. The dry, withered meadow symbolizes the maid's suffering and love-struck soul, which has lost its vibrancy and joy due to separation and longing. Rain symbolizes divine grace, mercy, and healing, which, without expectation, bestows new life upon the meadow. The physician promises to play this very role for the maid: to quench a soul worn out by grief and separation with his compassion and wisdom, restoring its freshness and new life. This promise is, on one hand, an assurance that her suffering will end, and on the other, a harbinger of return to her “original self”; for Mevlana believes that whoever stays far from their origin will seek the time of their union.
The significance of this verse within the broader context of the Masnavi is that Mevlana consistently emphasizes this book as “Jalāʾ al-Aḥzān”—a grief-remover and a source of joy. The physician in this story embodies that Jalāʾ al-Aḥzān, not only alleviating grief but also bringing joy, ease, and security. This is a central message of the Masnavi: although the path of love may be “full of blood” and fraught with separation and suffering, it ultimately leads to union and peace, guided by divine wisdom. The uncovering of the maid's secret and this wise promise are excellent examples of “rāz-shenāsī” (gnosis, or secret-knowing), which forms the foundation of Mevlana’s mysticism: one must first comprehend the secret of pain and separation, then one can respond to boundless compassion and find liberation.
Key takeaways
- Joy, ease, and security are fruits of divine grace, attainable even in the midst of profound suffering.
- The promise 'I shall bear your sorrow, do not sorrow' symbolizes both divine boundless compassion and the mystic guide's role.
- Just as rain brings life to the meadow, divine grace and wise counsel revive the weary soul.
- Uncovering one's 'secret' (rāz) and revealing it to a wise guide is the initial step toward liberation from suffering.
- Mevlana teaches that even sorrows can transform into joy and peace through compassion and wisdom.
Sources: d1-s20 · 00:40:51 d1-s20 · 00:41:09 d1-s20 · 00:42:01 d1-s20 · 00:42:15
به زبانِ تو — Kendi dilin · AI
پزشک به کنیزک بیمار که از عشق پنهان خود رنج میبرد، اطمینان میدهد که با او نهایت مهربانی و دلسوزی را خواهد داشت و دردش را درمان خواهد کرد، همانگونه که باران به چمنزار، زندگی و طراوت میبخشد.
این بیت در لحظهای کلیدی از داستان کنیزک و حکیم الهی بیان میشود؛ درست زمانی که حکیم با هوشمندی، به راز عشق کنیزک به زرگر سمرقندی پی برده است. کنیزک از درد فراق در رنجی جانکاه به سر میبرد و این بیت، وعدهای قاطع و تسلیبخش از سوی حکیم برای درمان اوست. این سخن فراتر از یک قول معمولی است و به یک وعدهٔ الهی شباهت دارد، زیرا حکیم در اینجا نقش واسطهای برای مهر بیکران خداوند را ایفا میکند.
حکیم خود را در جایگاه پروردگاری مهربان قرار میدهد و شفقت خود را نه تنها به باران، بلکه در بیت بعدی به «صد پدر» تشبیه میکند: «بر تو من مشفقترم از صد پدر». این تأکیدی است بر عمق بینهایت مهربانی و تعهدی که او برای رفع رنج کنیزک بر عهده میگیرد. باران برای چمن حیاتبخش است اما ارادهای ندارد؛ در حالی که حکیم از ارادهای آگاه و عشقورز سخن میگوید که غم کنیزک را «میخورد» و او را از این بار سنگین رها میکند. این همان شفقت بیواسطهای است که سالک در مسیر عرفان از پروردگار انتظار دارد.
استعارهٔ «باران با چمن» تصویرگرِ زندگیبخشی، طراوت و تغذیهٔ بیدریغ است. چمنِ خشک و پژمرده، نماد روح رنجدیده و دلباختهٔ کنیزک است که از جدایی، شور و نشاط خود را از دست داده است. باران نیز نماد فیض، رحمت و شفابخشی است که بدون هیچ چشمداشتی به چمن زندگی دوباره میبخشد. حکیم وعده میدهد که همین نقش را برای کنیزک ایفا خواهد کرد: روح فرسوده از غم را با تدبیر و شفقت خود سیراب میکند و به آن حیاتی نو میبخشد.
این بیت پیام اصلی مثنوی را بازتاب میدهد که این کتاب «جلاءالاحزان» یا زدایندهٔ غمهاست. حکیم در این داستان، مظهر همان نیرویی است که نه تنها غم را برطرف میکند، بلکه شادی، آسودگی و امنیت را به ارمغان میآورد. مولانا نشان میدهد که هرچند راه عشق دشوار و پر از رنج است، اما در نهایت به وصال و آرامشی میانجامد که حکمت الهی آن را تدبیر کرده است. کشف راز کنیزک و این وعدهٔ حکیمانه، نمونهای از «رازشناسی» است که بنیاد عرفان مولانا را میسازد: ابتدا باید رازِ درد را دریافت تا بتوان به شفقت الهی پاسخ گفت و به رهایی رسید.
- فارغ
- آسوده، بیدغدغه، رها
- آمِن
- در امان، ایمن، مطمئن
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.