Oku Defter 1 Hekimlerin Cariyeyi Tedavideki Acziyeti, Padişahın İlahi Dergaha Yönelmesi ve Rüyasında Bir Veli Görmesi Beyit 58

M1:58 — کای کمینه بخشِشَت مُلک جهان / من چه گویم چون تو می‌دانی نهان

کای کمینه بخشِشَت مُلک جهانمن چه گویم چون تو می‌دانی نهان
✦ Bu beyti Türkçe dilinde oluştur

M1:58

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — kaydedilmiş Mesnevi derslerinden

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای که کمترین عطایت پادشاهی دنیاست، من چه بگویم، در حالی که تو خود رازهای پنهان را می‌دانی.

معنا: پادشاه درمانده، رو به درگاه خداوند آورده و با اقرار به دانش بی‌کران و بخشش بیکران الهی، از خود می‌پرسد که در برابر چنین دانایی چه حاجتی را بیان کند.

شرح

این بیت، از دعاهای بسیار لطیف و ژرفی است که مولانا از زبان پادشاه روایت می‌کند؛ دعاهایی که می‌توانند خود کتاب دعایی مستقل باشند. پادشاه پس از عجز حکیمان از درمان کنیزک، به مسجد پناه می‌برد و با تضرع، چنین به درگاه حق زبان می‌گشاید. او اقرار می‌کند که حتی کوچکترین بخشش خداوند، از ملک جهان فراتر است و در برابر دانایی مطلق حق، که نهان‌ها را می‌داند، بیان حاجت بی‌معنا می‌نماید.

اما مولانا در ادامه، نکته‌ای کلیدی را می‌گشاید. این پرسش که «من چه گویم چون تو می‌دانی نهان؟» پاسخی دارد: «لیک گفتی گرچه می‌دانم سرت / زود هم پیدا کنش بر ظاهرت.» یعنی، خداوند اگرچه راز دل را می‌داند، اما خود خواهان است که ما آن را بر زبان آوریم و ظاهر کنیم. این نشان می‌دهد که دعا و ابراز حاجت، نه برای آگاه کردن خداوند، بلکه برای خودِ بنده‌ است، برای اقامه ادب و برای نمایش تضرع در پیشگاه او.

از این نیز فراتر، نکته‌ای عمیق‌تر در فهم علیت و معلولیت نهفته است که مولانا در اینجا به آن اشاره می‌کند و غالباً در مثنوی آن را بسط می‌دهد: «ما معمولاً در این عالم، معلول‌ها را علت می‌دانیم و علت‌ها را معلول.» به تعبیر من، کسی که دعا می‌کند، دعای او در واقع معلول است، نه علت اصلی. یعنی این بدان معناست که چون خداوند اراده کرده که کاری را بکند و لطفی را شامل حال بنده‌اش بگرداند، آن دعا را بر زبان او جاری می‌سازد. پس قصه از «آن سو» آغاز می‌شود، نه از این سو. خواست خداوند به اجابت، خود علتِ خواستنِ بنده می‌شود. این دعایی که از جان پادشاه برمی‌آید، نه صرفاً یک درخواست، بلکه خود نشانه‌ای است از جوشش «بحر بخشایش» الهی که در حال سرازیر شدن است. به بیان دیگر، دعا، پیش‌درآمدی است بر اجابت که خود از تقدیر و اراده الهی نشأت می‌گیرد؛ این دیدگاه، نگاه ما را به رابطه بنده و حق متحول می‌کند و عمق تسلیم و توکل را در پی دارد.

نکات کلیدی

  • خداوند، حتی کوچکترین بخشش‌هایش، فراتر از هر مُلک دنیوی است.
  • دانش الهی بر همه نهان‌ها محیط است و نیازی به آگاه ساختن او نیست.
  • با این حال، خداوند خود می‌خواهد که بندگان حاجت خود را بر زبان آورند؛ دعا برای اقامه ادب و تضرع بنده است.
  • در نگاه عمیق‌تر مولانا، دعا، معلول خواست و اراده الهی است، نه صرفاً علت اجابت. ابتدا اراده خدا به اجابت تعلق می‌گیرد، سپس دعا بر زبان بنده جاری می‌شود.

Sources: d1-s13 · 00:48:00 d1-s13 · 00:49:00

به زبانِ تو — Kendi dilin · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.